افسردگی چیست؟ علایم و دلایل افسردگی

افسردگی یک بیماری روانی‌ست که باعث احساس غم و ناراحتی مداوم و از دست‌دادن علاقه می‌شود. اکثر افراد بعضی از مواقع احساس نارحتی، افسردگی و غم می‌نمایند، احساس افسرده و غمگین بودن واکنشی طبیعی بدن به مشکلات زندگی و از دست‌دادن چیزها و کسانی که به آنها علاقه داریم، می‌‌باشد. اما زمانیکه این احساس غم و اندوه شدید، بی‌امیدی، بی‌چارگی و بی‌ارزشی بیشتر از چند روز یا چند هفته طول بکشد، شما دچار بیماری افسردگی شده‌اید.

افسردگیبیماری افسردگی بر طرز فکر، احساس و رفتار شما تاثیر می‌گذارد. افسردگی می‌تواند، باعث ابتلای به انواع بیماری‌های جسمی و روانی شود. افراد افسرده ممکن‌است در انجام وظایف روزانه ناتوان بوده و حتی احساس کنند، زندگی ارزش زندگی کردن ندارد. برخلاف تصور افراد افسردگی فقط یک ضعف و ناتوانی نیست و نمی‌توان آنرا به سادگی نادیده گرفت، بلکه یک بیماری مزمن مانند دیابت، فشارخون و … است که باید برای درمان آن اقدام کرد. اکثرافراد مبتلا به بیماری افسردگی بعد از مصرف دارو، جلسات مشاوره و یا سایر اشکال درمان، بهبود می‌یابند.

علایم بیماری افسردگی

برطبق انستیتوی ملی سلامت روانی آمریکا، افرادیکه درچار اختلال افسردگی هستند، علایم و نشانه‌های یکسانی ندارند. بعضی از علایم معمول و متداول افسردگی شامل:

  • مشکل در تمرکز، یادآوری جزئیات و تصمیم‌گیری
  • خستگی و کاهش انرژی
  • احساس گناه، بی‌ارزشی و یا درماندگی
  • بدون امید به آینده و بدبینی
  • بیخوابی، بیدار شدن صبح زود و یا خواب زیاد
  • بیقراری و نا‌آرامی
  • ازدست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت بخش، شامل رابطه جنسی و …
  • از دست دادن لذت به زندگی
  • پرخوری عصبی و یا کاهش اشتها
  • سردرد، گرفتگی عضلات و یا مشکلات گوارشی
  • کاهش میل جنسی
  • گریه کردن بدون هیچ دلیل خاصی

علایم معمول افسردگی در کودکان و نوجوانان ممکن است کمی با علایم بزرگسالان متفاوت باشد، نشانه‌های افسردگی در کودکان و نوجوانان می‌تواند، شامل:

  • در کودکان نشانه‌های افسردگی شامل، ناراحتی، بیقراری، نگرانی و ناامیدی باشد.
  • نشانه‌های افسردگی در نوجوانان شامل، اضطراب، عصبانیت و دوری از اجتماع باشد.
  • تغییر در طرز تفکر و برنامه خواب هم یکی دیگر از علایم معمول هم در نوجوانان و هم در کودکان می‌باشند.
  • در کودکان و نوجوانان، افسردگی در کنار سایر بیماریها شامل اضطراب و یا اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی رخ می‌دهد.
  • کودکان دچار بیماری ممکن‌است در انجام وظایف مدرسه دچار مشکل شوند.

برای بعضی از افراد علایم افسردگی آنقدر شدید است، که فهمیدن آن به سادگی ممکن می‌باشد، اما بعضی دیگر بدون اینکه بدانند، چرا احساس غم و ناراحتی می‌کنند.

دلایل ابتلا به افسردگی

معمولا دلیل ابتلا به افسردگی، ترکیبی از عوامل ژنتیکی، جسمی، محیطی و روانی می‌باشد. بعضی از این عوامل شامل:

  • انتقال دهنده های عصبی. این مواد شیمیایی طبیعی مغزی با حال و حوصله شما ارتباط مستقیم داشته و نقش کلیدی در افسردگی ایفا می‌کند.
  • هورمون‌ها. تغییر در سطح هورمون‌های بدن، می‌تواند عامل ابتلا به افسردگی باشد.
  • عادات ارثی. افسردگی در افرادیکه در خانواده‌شان سابقه افسردگی دارند، شایع‌تر است.
  • حوادث زندگی. حوادثی خاص همچون مرگ یا از دست‌دادن کسانی‌که دوستشان دارید، مشکلات مالی و استرس شدید، می‌تواند باعث ابتلای شما به افسردگی شود.
  • آسیب‌ها و مشکلات کودکی. آسیب‌های و حوادثی شامل، از دست دادن والدین، تجاوز جنسی و … می‌تواند تاثیرات دائمی بر مغز گذاشته و خطر ابتلای به افسردگی را افزایش دهد.

چه کسانی در خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

معمولا افراد در سنین نوجوانی و یا بین دهه دوم و سوم زندگی رخ می‌دهد، اما محدودیت برای آن وجود نداشته و افراد در همه سنین دچار ممکن است، دچار افسردگی شوند. تعداد زنان مبتلا به افسردگی معمولا دوبرابر زنان می‌باشد، اما این آمار دقیق نبوده و شاید بخاطر مراجعه بیشتر زنان به پزشک بوجود آمده باشد. افرادیکه هریک از شرایط زیر درباره آنها صدق می‌کند، خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی آنها را تهدید می‌کند:

  • زنان
  • کسانیکه در خانواده‌شان سابقه افسردگی وجود دارد
  • تجربیات آسیب زننده در کودکی
  • افرادیکه دوستانشان افسرده هستند
  • کسانیکه اعضای خانواده و یا کسانیکه دوست داشته‌اند را از دست داده‌اند
  • کسانیکه به تازگی زایمان کرده‌اند (افسردگی پس از زایمان)
  • کسانیکه سابقه افسردگی دارند
  • کسانیکه به بیماریهای خطرناک از قبیل سرطان، دیابت، بیماری‌های قلبی، آلزایمر و یا اچ ای وی/ ایدز
  • کسانیکه عادات شخصیتی و رفتاری خاصی دارند، مثلا افراد بسیار وابسته، بدون عزت نفس، بدبین و …
  • معتادان به الکل و موادمخدر
  • افرادیکه داروهای خاصی از جمله، داروی فشارخون، قرص خواب و یا سایر داروهای خاص

انواع بیماری افسردگی

انواع مختلفی از بیماری افسردگی وجود دارد، که در ادامه فقط آنها را نام می‌بریم:

  • افسردگی اساسی
  • افسردگی مزمن (dysthymia)
  • افسردگی دو قطبی (اختلال دوقطبی)
  • افسردگی فصلی
  • افسردگی روانی
  • افسردگی پس از زایمان
  • اختلال خلقی ناشی از مواد (SIMD)

عوارض بیماری افسردگی

افسردگی یک بیماری جدی و مهم است که می‌تواند باعث اثرات وحشتناکی برروی فرد و خانواده‌ی وی شود. افسردگی درمان نشده، می‌تواند باعث بوجود آمدن مشکلات عاطفی، رفتاری و جسمی‌ شود. این عوارض می‌توانند شامل:

  • اعتیاد به الکل
  • اعتیاد به مواد مخدر
  • اضطراب
  • مشکلات درسی و یا کاری
  • مشکلات خانوادگی
  • منزوی شدن
  • خودکشی
  • آسیب رساندن به بدن، مثلا زخم کردن خود

شیوع بیماری افسردگی

در ایالات متحده آمریکا حدود 14.8 میلیون نفر از بزرگسالان از افسردگی اساسی رنج می‌برند. نرخ خودکشی در بیماری افسردگی نسبت سایر انواع بیماری روانی بالاتر است. متاسفانه بیشتر افرادیکه دچار بیماری افسردگی می‌باشند، بدنبال درمان نمی‌روند. بدون شناسایی و درمان بیماری، افسردگی می‌تواند شدیدتر و سخت‌تر شود.

راههای پیشگیری از ابتلا به افسردگی

هنوز راه قطعی و قابل اتکایی برای پیشگیری از ابتلا به افسردگی وجود ندارد، اما با برداشتن قدم‌هایی همچون کنترل استرس، برقراری روابط اجتماعی و دوستی، ورزش، رژیم غذایی سالم و درمان بموقع و اولیه بیماری از بهترین روشهای پیشگیری از افسردگی شدید و ناتوان‌کننده می‌باشد.

سایت پزشکی و مجله سلامتی راستینه

منابع

Facebooktwittergoogle_pluslinkedinmail

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (17 رای, میانگین: 4٫18 از 5)
Loading...

نظرات

  1. fatemeh می گوید

    سلام امیدورام خوبو خوشو سلامت باشین چن مدتیه تو خودمم از شلوغیو آدما متنفرم دوست دارم تنها باشم کسی پیشم نباشه حوصله کسیرو ندارم همیشه سردردم فک میکنم الکی زنده ام فک میکنم چرا خدا منو بوجود اورد از همچی سیرم دوس دارم بمیرم اصن براچی باید زنده باشم
    دانشجو ترم 3ارشدم بیکارم این همه درس میخونیم مملکت ما همش پارتی بازیه یه عده ادم بیسواد میرن سرکار ما تحصیل کرده ها باید بیکاربشینیم یکی از استادید این ترم بمون نمره نداد از همون موقع حالم برگشت دانشجوی متوسطی بودم تو ارشد نمراتم اکثر15به بالا بود نمیدونم چرا شانس اینجوری رقم خورد یه درس بجای اینکه 12شم .10شدم کل سیستمم ریخته بهم از خودم بدم میاد

    کمکن کنین

    • می گوید

      باسلام خدمت شما
      ضمن ابراز همدردی با شما به بیان نکاتی میپردازیم
      شما دچار افسردگی شده اید و با توجه به مشکلات مشکلتان درحال پیشرفت است، میبایست به رواپزشک مراجعه نمایید، اگر نگران هزینه هستید، می توانید به بیمارستان های تخصصی اعصاب و روان مراجعه نمایید.
      هرچند مشکل بیکاری و ظلمی که در حق شما قابل درک است، اما به یاد داشته باشید که شما تنها فرد بیکار نیستید، بعلاوه تنها مشکل دنیا بیکرای نیست خیلی از افراد حاضرند همه مشکلاتشان را بدهند و فقط بیکار باشند. دلیل کاهش توان شما در برابر بیکاری و مشکل با استاد بیماری افسردگی است، ابتدا اقدام به درمان کنید، بعد از انرژی گرفتن شروع به مبارزه با مشکلتان نمایید. بعد از درمان قدرتی دوچندان در خود حس می کنید.
      بیاد داشته باشید که مراجعه به روانپزشک و درمان بسیار مهم بوده، به شما دیدی جدید به زندگی و انگیزه برای تلاش و مقابله با مشکلات میدهد. به خدا توکل کنید و با انگیزه و روحیه ای جدید به زندگی نویی برای خود بوجود آورید.

    • میلاد .. می گوید

      پیشنهادم اینکه همیشه امیدوار باشید وسعی کنید عشق وشورو نشاطو از زندگی خود دور نکنید و هیچ وقت درس را برای در اوردن پول نخوانید چون در درس اصلا پولی نیست امیدوارم که فردا های بهتر در انتظار شما باشدمیل

  2. امید جلالیان می گوید

    برای درمان مقتعی افسرده کی :1-به محیت شادبروید 2-باافراد مثبت معاشرت کنید 3- متالب شاد بخوانید 4- فیلمهای شادببینید 5-شربت رعفران بخورید 6- به تبیعت بروید 7- دعا و قران بخوانید 8- داروهای ارمش بخش بخورید 9- به خاترات خوش رجوع کنید 10- موریک شاد کوش کنید 11- . . .

    • هادی رستمی می گوید

      داداش شما که سواد نوشتن نداری محیط و محیت. مطالب و متالب و ضایعتر از همه طبعیت و تبیعت. خاطراتتم که خاترات نوشتی. چهار تا جمله نوشتی ده تا غلط املایی داشتی بعد واسه مردم نسخه میپیچی. مردم ما چوب ادمایی مثل تورو میخورن که هیچی حالیشون نیست و ادعای دانایی میکنن..

  3. رکسانا می گوید

    سلام خسته نباشید ..یه مدتیه حوصله هیچ کسو ندارم هیچ چیز خوشحالم نمیکنه شبها با وجود خستگی سخت به خواب میرم و تا صبح چند مرتبه بیدار میشم و دوباره سخت میخوابم خواب های اشفته میبینم نسبت به فردی که از نظر عاطفی تو زندگیم بوده بی دلیل بسیار سرد و بی احساس شدم و احساس بی تفاوتی میکنم به بودن یا نبودنش..احساس میکنم شخصیت بدی دارم و از شخصیت خودم راضی نیستم 20 سالمه فوق دیبلم دارم و در شرکتی مشغول کار هستم لطفا راهنماییم کنید

    • میلاد .. می گوید

      شاید شما افکار هایی را دارید که فکر میکنید دیگران این هارا ندارن ویا به افکار های شما ارزش قایل نیستند وفکر میکنید که هیچکس همفکر شما نیست وبه این دلیل به بودو نبوده افراد اطراف تان بی تفاوت می شوید پیشنهادم اینکه سعی کنید افراد جدیدیرا پیدا کنید وباانها معاشرت وروابط برقرار کنید وسعی کنید که گذشته را فراموش کنید …..

  4. roksana می گوید

    سلام خسته نباشید من چند روز قبل متنی برای شما فرستادم اما هنوز جوابی ندادید اگر زودتر جواب بدید ممنون میشم

  5. حسین خانی می گوید

    میخاستم اگه به بیمار افسرده بگیم که تو دچار افسردگی شدی مشکلی داره
    اخه من مادرم دچار افسردگی شده با این علائم که شما گفتید
    ولی اون میگه که منو جادو کردند و اینها اسره طلسم و جادوئه
    مرسی اگه سریع جواب بدید

  6. حسین خانی می گوید

    میخاستم اگه به بیمار افسرده بگیم تو دچار افسردگی شدی مشکلی داره
    اخه من مادرم دچار افسردگی شده با این علائم که شما گفتید
    ولی اون میگه که منو جادو کردند و اینها اسره طلسم و جادوئه
    مرسی اگه سریع جواب بدید

  7. افسون می گوید

    سلام خسته نباشید من باردار هستم هفته بیستو ششم ودچار افسردگی شده ام الان تحت درمان با فلوکستین هستم ولی وضعیت من رو به بهبود نیست نگرانم که این قضیه همیشه همراه من باشد لطفا به من کمک کنید

    • می گوید

      باسلام تا زمانیکه با پزشک زنان و روانپزشکتان همراه و هماهنگ باشید نیازی به نگرانی نیست. اختلالات هورمونی و فشار عصبی این دوران می تواند باعث افسردگی شود.
      به خداوند توکل نموده و با انرژی از زندگی لذت ببرید.

  8. roksana می گوید

    وااااااااااااقعاااااااا زحمت کشیدید بعد از 10 روز اینو جواب دادیدو گفتین برم پیش دکتر خسته نشین اینقدر فکر میکنید….

    • می گوید

      باسلام خدمت شما
      متاسفانه امکان پاسخ سریع به همه نظرات و سوالات وجود ندارد. بعلاوه سایت پزشکی راستینه سایتی برای اطلاع رسانی بوده و سایتی درمانی نمی باشد.
      انشالله با کمک خداوند و مشاوره و درمان پزشکی مشکل شما برطرف خواهد شد.

  9. بانو می گوید

    دختر هستم با قیافه و وضع مالی نسبتا خوب. شغل خوب و خونه و ماشین هم دارم. پدر و مادرم به دردناکترین شکل ممکن پیش چشمام فوت کردن. مجردمو همسرو فرزند ندارم. به خاطر افسردگی شدید خواهرو برادرم ترکم کردن وتنها با یکی از خواهرام معاشرت دارم. با فامیل و دوستان به هیچ وجه کاری ندارم. تمام سرگرمیم شده رفتن به اداره و برگشتن. کوچکترین انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم. حتی مرگ من هم کسی رو بی سرپرست و نگران نمیکنه. خیلی داغونم ولی خودکشی هم نمیکنم.پیش هر روانشناسی رفتم نتیجه ای نگرفتم. روانپزشکها هم اینقدر قرص بهم میدن که تا زمان مصرف گیج و منگم.هیج کمکی ازتون نمیخوام فقط میخواستم بدونین ی آدم با این حال بحرانی هم وجو داره.

    • سمیرا سرویس دهی این سایت عالیه سپاسگزارم می گوید

      بله دوست عزیزم من عاشق همسرم بودم واو اعتیاد شدید داشت وبخاطره خیانت واینکه دخترم ر خطره مرگ قرار گرفته بود وایشون بخاطر توهم بچمو دات خفه می کرد.جدا شدم.خانواده ثروتمندی دارم که زندگیشان پوا است وپول هست وپول.من تا مرز کما رفتم و همه دکترا تشخیص دادن بر اثر افسردگیه.باید خودتون به خودتون کمک کنید.اینا گفتنش خیلی اسونه ولی مثله مرگه بازم خوبه شاغلی سعی کنید یه ورزش انتخاب کنید واهنگ های شاد لذت ببرید واز سیاست وخبرهای ناراحت کننده دوری کنید وسنگاتونو با خودتون وا بکنید اره می خوام زندگی کنم و وقتی به موفقییت رسیدید انقدر لذت می برید که دنیا بهشت میشه.حتی با غم هاش

  10. ژيلا می گوید

    سلام من يك سال زود عصبي مى شؤم داد ميزنم بچه مو ميزنم همَّشها تو خودمم. حوصله هيچ كس را نًدارم سر بچه ام داد مى زنم. وسواس و فارموش كار شدم. لطفاً راهنماييم كنيد. ژيلا

  11. رحمت الله می گوید

    سلام برادران عزیز

    توصیه ما مراجعه به روانپزشک می باشد. با کمک ایشان می توانید مشکل خود را درمان نمایید.

  12. سارا می گوید

    با سلام.من دختری نوجوان هستم.یه مدتیه فکر میکنم هیچ کسیو دوست ندارم و نسبت به همه بی تفاوتم.اول فکر کردم بی احساسم ولی زود میخندم زود گریه میکنم.حتی احساس دلسوزی هم دارم.با توجه به اینکه تو سن بلوغم ممکنه فقط تلقین کنم کسی رو دوست ندارم و فقط به خودم انرژی منفی بدم؟بعد از سن نوجوانی این بی تفاوت بودن نسبت به دیگران از بین میره؟

  13. سارا می گوید

    با سلام.من دختری نوجوان هستم.یه مدتیه فکر میکنم هیچ کسیو دوست ندارم و نسبت به همه بی تفاوتم.اول فکر کردم بی احساسم ولی زود میخندم زود گریه میکنم.حتی احساس دلسوزی هم دارم.با توجه به اینکه تو سن بلوغم ممکنه فقط تلقین کنم کسی رو دوست ندارم و فقط به خودم انرژی منفی بدم؟بعد از سن نوجوانی این بی تفاوت بودن نسبت به دیگران از بین میره؟با تشکر

  14. علي می گوید

    با سلام خدمت شما
    من مدتي هست كه احساس ميكنم دچار افسردگي شدم
    به طوري كه اصلا هيچ چيزي برام با ارزش نيست
    روزي بيشتر از پونزده ساعت كار ميكنم و شبا تو خونه تنهام
    افسردگي من از اين دنياست
    از بي معني بودن اون كه چرا اصلا ما هستيم توي اين دنيا
    اصلا چه كار داريم اينجا و …
    چندتا چيز هم بگم كه شايد لازم شد براي راهنماييم
    نوزده سالمه
    يكم كنجكاو هستم
    اهنگ غمگين فقط گوش ميكنم
    پدر و مادرم يه شهر ديگه زندگي ميكنن
    و سابقه اين افسردگي رو تو سن چهارده پونزده سالگي هم داشته بودم اما اون موقع خوب شدم

    ناراحتم از گذر زمان
    كه چرا زمان دست ما نيست
    ناراحتم از اينكه ميدونم پدرم قراره پير بشه
    دلم ميخواد جواب خوبي برام بنويسيد 🙁 ممنونم ازتون

  15. nasim می گوید

    با عرض سلام
    من دختري هجده ساله هستم و حدود هفت ماهه طلاق گرفتم, مشكل افسردگي براي من زماني شروع شد كه احساس كردم در مورد همچي زود قضاوت كردم و در اين موانع به روان پزشك مراجعه كردم ولي هنوز نتيجه ي مطلوبي به دست نياوردم.

    • reza666 می گوید

      چرا انقدر زود ازدواج کردی و الانم… ولی باید با یه چیزی خودتون مشغول کنید مثلا رفتن به سرکار. البته خودمم افسرده ام 🙁

  16. alone man می گوید

    سلام . من یک افسرده هستم . از زندگی ناامیدم.هیچ چیز واسم جذابیت ندارد . همه چیز های دوروورم کم رنگ تر می شود . ازهمه سیرم حتی حوصله خودم رو ندارم .همش به گذشته فکر می کنم و افسوس می خورم .نمی دونم دلیل خلقت من تو این دنیا چیه نمی تونم درک کنم هیچی رو نمی خوام مثل بقیه ادم ها زندگی یکنواختی داشته باشم وبعد بمیرم.به خودم می گم من برای چی تو این دنیام که حسرت نداشته هامو بخورم و زج بکشم از این رواله زندگی متنفرم.زندگی خسته کننده اس . همه دوستام رفتم و منو تنها گذاشتن منی که این همه باهاشون رفاقت کردم اخر این کارو باهام کردن.ای لعنت به این زندگی سگی که تنها امیدمو به اینده ازم گرفت من بیشتر از یک افسرده هستم.خسته ام ازاین ادم ها .باور کنید من غمو نمی خوام ولی نمی دونم چرا نمی تونم شاد باشم حتما بخاطره این که پول ندارم اصلا نمی دونم برای چی دارم پست می زارم .خداجافظ ببخشید حالتون رو بد کردم اینها همش بخشی از دردام بود .شماها سعی کنید شاد باشید من که نتونستم. :_( خدایا یا منو بکش یا حالمو خوب کن

  17. ف ر می گوید

    سلام از اساتیدم فراری ام تحمل حرفاشونو ندارم احساس میکنم آزارم میدن چیکار باید بکنم

  18. kasra gh می گوید

    سلام
    من از وقتی که رفتم سربازی افسردگیم چند برابر شده،زندگی خیلی برام سخت میگذره،از زندگی و این وضعیت متنفرم و خسته شدم همیشه ناراحت و کلافه و خستم،نمیدونم چیکارکنم

  19. بدشانس می گوید

    سلام.خسته نباشید.من دوران کودکی بسیار سختی داشتمـ.والانم ک هست دارم.دوران کودکی پدرو و مادرم از هم جدا شدن.مادرم با عمویم ازدواج کرد.عمویم فردد بسیار پرخاشگر،عصبی،بددهن،دست بزن هم دارد.خیلی طی دوران کودکی عذاب کشیدم.همیشه شاهد کتک زدن عمویم ب مامانم بودم.زیر مشت و لگد میکرد.واقعا استرس داشتمـ.مادرم از عدم محبت این فرد با یک اقایی دوست شد.زندگی منم سختتر.کلی ب مادرم اصرار و خواهش میکردم اون مردو ول کنه.اما گوشش بدهکار نبود….عمویمم میفهمید و دعوا…الان فردی افسرده.گوشه گیر.بی دلیل شروع ب گریه میکنم.کوچکترین چیزی باعث خوشحالیم نمیشه.بدنم درد میکنه.همش میخوام بخوابم.خیلی خستم از زندگی.خیلی😔😔😔😔😔😔😔😔

  20. fatemeh678 می گوید

    سلام دختری17ساله هستم….تقریبا از وقتی وارد دبیرستان شدم از جامعه بدم میومد دوست نداشتم برم بیرون همش داخل اتاقمم اصلا اعتماد به نفس ندارم و یک خواهر روانشناس دارم مشکلاتمو که بهش میگم میگه طبیعیه و مختص سنته ولی واقعا تحملش برام سخته وضعیت درسیمم متوسطه هیچکس طرفم نمیاد گاهش اوقات حس میکنم مادرمم نسبت بهم تنفر داره…ماردم چون بیماری دیابت داره خیلی کم حوصلست و با بابام همش در حال مشاجرن….برای همین از اندک زمانی برای فرار کردن از خونه استفاده میکنم اکثر اوقاتمو با خواهر زاده هام میگذرونم احساس میکنم هیچ جا راحت نیستم همش احساس درد داخل قفسه سینم میکنم….

  21. بهناز می گوید

    بهناز
    مشکلاي من از همه شما بيشتره, اما راضي ام به رضاي خدا, حتما خدا دوستم داره, خداوند هر دردي رو به اندازه توان و ظرفيت بنده ها بهشون اعطا ميکنه, پس ما تواناييم, از اين امتحانا سر بلند بيرون بياييد دوستان, منم ۵ سالي است که طلاق گرفتم و الان سال آخر دانشگامه, مادرمم بي اندازه تو خونه ناراحتم ميکنه و ناسزا بارم ميکنه, و مشکلات غيره, به خداوند توکل کنيد, نظاره گر به زندگيمان خداي يکتاس, عمر ما کوتاس, بيش از ۶٠ سال عمر نميکنيم, همه کوچ ميکنيم به دنياي ابدي, اين دنيا رو يه خواب بدونيد, زود ميگذره, بنده ٢۵ سالمه, فکر نکنيد خيلي سن دارم و دارم شما بزرگواران رو نصيحت ميکنم, روزتون بخير, عمرتون بخير

  22. هیچی می گوید

    – توی آینه نگاه کن.
    چی میبینی؟
    + ضعف!
    – دیگه چی میبینی؟
    + هیچی، فقط ضعف!

  23. elnaz می گوید

    سلام دوستای گل من یه مشکل دارم که ازبچگی باهام بوده همیشه اونو دارم ،راستش هرکس منو از برون میبینه اونایی که منو نمیشناسن میگه تو هیچ مشکلی نداری زندگیت خوبه خوشکلی خوش اندامی….ولی یکم که آشنا بشن میگن تو چقد دختر ساکت وتنهایی چقد درون گرایی،ولی حقیقت اینه که منم دلم میخاد دوستای زیاد داشته باشم شوخ طبع وپرتحرک باشم ولی هرترم از دانشگاهم اتاقم عوض میکنم هیچ دوست ثابتی که همیشه باهام بمونه وروش حساب کنم ندارم خیلی تنهام خیلی از این که دیگران منو درون گرا میبینن عذاب میکشم با چن نفر دوست شدم باهاشون بگو بخند صمیمی ولی متاسفانه همشون بهم ضربه زدن منم باهم شون قهر کردم فک میکنم هیچ آدمی که بتونم باهاش دوست بشم و وفادار صادق باشه دور ورم پیدا نمیکنم واسه همین تنها تنهام دیگه افسردگی گرفتم،لطفا اگه کسی پیشنهادی داره راهنمایی داره کمکم کنه

  24. فروغ می گوید

    سلام.من چند وقته ک حس میکنم ثبات شخصیتیمو از دست داد.سر کوچکترین موضوعی بد جور عصبی میشم.اصلا ادمی نبودم ک انقد زود بهم بریزم.رابطه ی احساسی ک قبلا داشتم الان کاملا بهش بی توجهم و میخام کاری کنم ک تنها باشم.ی احساس دو گانه ی بدی توی وجودمه.کمکم کنین لطفا

  25. راضیه می گوید

    من خیلی احساس بی ارزشی میکنم.توی12سالگی بابامو از دست دادم.با مامانمم رابطه عاطفی ندارم.از دبیرستان دوست پسر داشتم.چندین رابطه عاطفی ناموفق داشتم.1نامزدی بهم خورده داشتم.الان24سالمه.خیر سرم مهندسم.شاغلم اما داغون و افسردم دلم میخاد بمیرم.هربار میگم برم پیش مشاور اما حوصلم نمیشه

  26. سارا می گوید

    راه چاره این افسردگی ب نظرم,اینه ک نباید تو گذشته زندگی کرد,نباید خود ارمانیمون و ایده المون با واقعیت فاصله زیادی داشته باشه,ویکیم اینکه افسردگی نتیجه اضطرابه.لطفا همه ب این باور برسید ک تو حال زندگی کنید.ن گذشته مرده,ن اینده وهم و خیالی.انتظاراتتونم با واقیتتون تنظیم کنید لطفا.من خودم روانشناسم,ی کمیم افسردگی دارم.چیز عجیبی نیست,ی نوع سرماخوردگی روانیه.امیدوارم همه ما ارامش و شادی رو درون خودمون پیدا کنیم ن اتفاقای بیرون,اشیا و افراد.

  27. امین می گوید

    سلام
    یه مدت قبل پدرم تصادف شدیدی داشت حدودن یه ماه. تو کما بود الان بعد از 8ماه حالش بهتر ولی خیلی زیاد گریه میکنه اونم بی دلیل از خواب بلند میشه گریه میکنه اصلن نمیدونم چیکار کنم از طرفی نگران اینم نکنه این علام نشانه های افسردگی باشه لطفن راهنمایی کنید

  28. مرتضی میرخدیوی می گوید

    اقایون دکترها اونچه رو که تو کتابها میخونن مطرح میکنن ولی اصلا دنبال این نیستن که موارد جدید و روز رو پیدا کنن در ایران و کشورهای شبیه اون بیشتر افسردگیها از بیکاری نبود درامد مخارج زیاد . اینها یکطرف از اینجا به بعد بدترینها درگیری خانوادگی که همسران بیشترین فشارها رو به مرد میارن اصلا دلشون نمیخواد حتی فکر کنن چه وضعییتیه فقط بخودشون و خواسته های خودشون فکر میکنن و با فشارهایی که به شوهرشون میارن کم کم اونو به افسردگی میرسونن .
    البته اگه این مسئله اگر به جدائی نکشه .

  29. binam می گوید

    عرض سلام وخسته نباشید دارم خدمت همه ی دوستای گل و همدرد ک هیچ جارو پیدا نکردن واسه درد ودل و اومدن توسایت حرفاشونو نوشتن…
    اینو مطمئنم که هیچ کس درد آدمو مشکل درون آدمو متوجه نمیشه..فقط خودت میمونی و یه اتاق که اصلا دوس نداری ازش بیای بیرون…بااینکه ازش خسته شدی…روزات تکراریه…اصلا حوصله کسیو نداری هرکی زنگ میزنه میپیچونی…اعتماد ب نفس صفره..ینی جوری ک روت نمیشه باکسی هم صحبت بشی…بیقراری…همه ی اینا دست ب دست هم میده تاتورو نابود کنه…نمیدونم پیش کی برم…نمیدونم حرفامو ب کی بگم..من ک خیلی خستم ینی جوری که شب میخابم ب امید اینکه دیگ بیدار نشم..فقط ازته دلم ازخدا میخام ک حال همه ی ما خوب شه..چون نه کاری از دکتر برمیاد ن کسی دیگ چون کسی نمیتونه درکت کنه،بفهمتت..مطمئن باشید دکتر قرص آرامبخش میده ک همش میخابید وضع بدتر میشه…همین الان ک دارم واستون مینویسم دلم خیلی گرفته..بدجور داخونم رفقا..بخدا میسپارمتون.یاعلی

  30. a girl... می گوید

    سلام دختری 21ساله هستم ترم 5 کارشناسی.هیچ هدفی ندارم نمیدونم چی میخوام از ایندم از یه طرف میخوام تنها باشم از طرفی نمیخوام. با خانوادم بشدت مشکل دارم.اونا منو از بچگی از زمانیکه 5سالم بود (که یادمه) منو میزدن و فحش های رکیک میدادن تا همین چند سال پیش.الان کتک دیگه نیست ولی فحش ها و ضخم زبان ها و بی احترامی ها و تحقیر ها همیشه هست ازگذشته تا به الان.هرگز محبت مادری ندیدم.دلم میخواد مامانم بمیره ازش نفرت دارم.دلبستگی و شوق وذوق به هیچی ندارم از همه چیز و همه کس بدم میاد به هیشکی اعتماد ندارم.پارسال یکی اومد توزندگیم منو وابسته وعاشق خودش کرد وعقلمو دزدید و بهم تجاوز کردو هنوزم اصرار داره باشه و منو میخواد و من بیرونش کردم از زندگیم وقتیکه یهو به خودم اومدم دیدم ک او یک ادم عوضی فاسد بوده که همزمان با هزاران نفر رابطه همه جوره داشته و اونجا بود که مردم.توی دبیرستان شدم دوست صمیمی یک دختر.اونقدر اذیتم کرد که دستمو باتیغ بریدم به حد مرگ…حالا هیچی ازم نمونده…و خانواده ی نفرت انگیزم که همه دوسشون دارن و خیلی سرشناسن و از درون من بی خبرن میگن توکه کمبودی نداری توکه برات کم نزاشتیم چرا ناراضی ایی… شب و روزم گریه ست و نمیدونم ازچی گلایه کنم.بشدت شدیدا عصبی و داغون و غمگینم و اعصاب و حوصله هیشکیو ندارم نمیخندم به هیچوجه دست خودم نیست موهام همه ریخته کلی بیماری دارم ولی هیشکی بهم اهمیت نمیده دارم توخونه با ادمای بیشعوری زندگی میکنم که شب تاصبح صبح تا شب دهنشون پراز فحش و بد وبیراهه و من حتی از مرد ها هم متنفرم و و اینطورنیستم ک بخوام بگم کاش شوهرکنم خلاص شم.فقط میگم کاش یا بمیرم یا بتونم جدا تنها زندگی کنم ارامش داشته باشم اما مگه بی پول و پشتوانه هم میشه؟فقط برام دعا کنید یک فرشته بیاد دستمو بگیره ببرتم پیش خدا خیلی خستم خیلی خستم بحدی پرخاشگر وعصبی ام ک از خودم متنفرم من از خودم متنفرم چون نشدم چیزی ک میخواستم چون نزاشتن پیشرفت کنم و همیشه جلومو گرفتن و مسخرم کردن و گفتن تو یه احمقی تو کودنی.از 4سالگی توگوشمه.

  31. نیما می گوید

    باسلام
    خیلی ممنونم از مقاله و مطالب عالیتون.
    وپاسخ گویی خیلی خوبتون به سوالات مطرح شده.

قوانین نظرات:سایت پزشکی و مجله سلامتی راستینه مختار به رد یا تایید نظرات شما بوده، همچنین ممکن است آنها را ویرایش نماید.

نظر خود را بگویید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *